شاعرانه ها

سلام دوستان..

اول از همه از همتون عذر میخوام.. به چند دلیل:

1- این مدت نبودم و سر نزدم.. نه به وبم و نه به وب شما دوستای عزیز..

2- نظرات هیچکس رو تو این مدت تأیید نکردم..

3- نسبت به بعضی دوستان بدقولی کردم(که در ادامه توضیح خواهم داد چرا اینجور شد..!!)

و دیگر هیچ..

خب بریم سر اصل مطلب..

پدرم که بخاطر دیابت و عوارضش بیشتر از یک ساله که با بیماریش دست و پنجه نرم میکنه و واقعا زجر میکشه باز هم راهی بیمارستان شد و به همین دلیل بود که من این مدت نتونستم لطف شما عزیزان رو جواب بدم..

داستان پدرم مفصله ولی در هر صورت باید بگم که تا بهبودیش شاید نتونم زیاد سر بزنم.. یا اگه بیام فوقش کامنتای مهم رو جواب بدم.. چون واقعا هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ گرفتاری تو شرایط خوبی نیستم..

روز یکشنبه یازدهم خرداد(دو روز بعد از تولد خودم!!) برای 4مین بار رفت زیر تیغ جراحی و برای 4مین بار از پاش قطع کردن.. همشم تو طول همین 7 هشت ماه گذشته.. مشکلات دیگرش جای خود!!!

هم عذرمو پذیرا باشید و هم پدرم رو از دعای خیر خودتون بی نصیب نکنید..

بعد از اون هم دعا کنید که بقیه مشکلاتمون هم حل شه و زندگیمون روال عادی خودش رو پی بگیره..

باز هم معذرت..

فصل امتحاناته.. منم امتحان دارم ولی فرق من با بقیه اینه که اونا رفتن سر کلاس و الان فوقش یه دور میزنن و خلاص.. اما من چون بخاطر مشکلاتم کلاس نرفتم و حتی کتاب هم ندارم(!) یه کم شرایطم فرق میکنه.. پس باز هم ملتمس دعاییم..

آخر نوشت: جواب هیچکدوم از کامنتای قبلی رو ندادم.. گفتم ک کسی گله نکنه..

+ تاريخ سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 14:3 به قلم محمدرضا فرجی |

(میتونید همین متن رو با صدای خودم دانلود کنید و گوش کنید! لینک دانلود رو هم تو ادامه مطلب گذاشتم!)

دلم گرفته!‌ انقد گرفته كه تو چارديواري طاقت نياوردم و رفتم سر به - بيابون كه نه- خيابون بذارم! خيال كردم اونجا ميشه دل رو وا كرد.. خيال كردم اونجا ميشه نفس كشيد.. خيال كردم ميتونم اونجا نفس عميقي بكشم و داد بزنم، جوری كه حنجره‌م پاره شه.. آره خيال كردم كه اونجا ميشه دل رو وا كرد...

دلم گرفته- محمدرضا فرجی


ادامه مطلب...
+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 17:17 به قلم محمدرضا فرجی |